شعر فارسي: اديب كمال الدين

 شعر: اديب كمال الدين

 

 

 

 

گرگ گفت: من خودِ دريا هستم !

توصيف

صحنه كربلا

کلاغ و کبوتر

لوركا

 کاغذ سفيد

حرف "ح"؛ حرف "ب"  و دوست من تولستوى

نوح آمد و رفت

نقاب پوش

رقص نهانی

بسترها

با هم روی بستر

دِرهم های گیلگامش

كلمات 

غزل حروفی

ژرفا

عاشقانه

پادشاه حروف

دوگانه

حوريان  بهشت

شعرهای کوتاه

کلاغ

جیم سين دال

سرآغاز

سپاس برتو ای موسيقى

دو پيام

پيام هاى خوشوقت

پرندگان

آتش وسندباد

شب بيداری خاموش

غزلی به شيوه ی وان گوگ

به کجا؟

دجله

تنديس

کوه

چشم انداز

اشکی روشن

شراب وخون

نوازنده

گفت وگويى با تاگور

پریشانی معنا

ترانه ی معنا

خدای معنا

پرواز معنا

تصوير معنا

خيانت معنا

نام های معنا

ايقاع معنا

خانه ی معنا

توضيحى حروفی

هبوط

نام های معنا

زلزله

خنده

کوششی در جنون

روزگارمی دود.. روزگارغرق می شود

ناخفتن

قصيدة

پرواز 

طلسم

دوترانه

يگانه درياپوی

بوسه ورود

گفتمان نون

برهنگی معنا، خورشید معنا،  پنج مرثیه برای آدم، سه مرثیه برای خودم ،  سرمقاله ی رقصنده ،

سرزمین جادویی ،  کوششی در گلوله ، تو را دوست دارم همانگونه که دوست دارم ، کوششی در من ِنقطه

کوششی در گلوله

 

صفحه عمومى